| by admin | No comments

تقدیر / اردلان سرفراز


آدم خیلی حقیره بازیچه ی تقدیره پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره حتی خود تولد آغاز راه مرگه حدیث عمر و آدم حدیث باد و برگه آغاز یک سفر بود وقتی نفس کشیدیم با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دویدیم تو این قمار کوتاه نبرده هستی باختیم تا خنده رو ببینیم از گریه آینه ساختیم آدم خیلی حقیره بازیچه ی تقدیره پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره فرصت همین امروزه برای عاشق بودن فردا می پرسیم از هم غریبه ای یا دشمن ای…

Source

دیدگاهتان را بنویسید